داشتنت...
تو سیب سرخی
و من از تبار حوّایم
برای داشتنت اشتباه باید کرد...
تو سیب سرخی
و من از تبار حوّایم
برای داشتنت اشتباه باید کرد...
سربه هوا نیستم اما
همیشه چشم به اسمان دارم
حال عجیبیست دیدن همان
اسمانی که شاید تو دقایقی
پیش به آن نگاه کرد
💕
بوســه ڪـــردم
برلب مستت دلم دیوانــه شد
ازغـم چشمــان مستت
خانه ام ویرانــه شد
اے همـه دل خوشی ام
در بند عشــــــــق توأم
من ڪجا از غصـه گویم
تــا در آغـــوش تـوام
💕
گفته بودی که چرا ...
محو تماشای منی...
وآنچنان مات که یکدم...
مژه بر هم نزنی...
مژه بر هم نزنم ...
تا که زدستم نرود...
ناز چشم تو به قدر...
مژه بر هم زدنی...
💕
خودم را هزار...,
بار ورق زدم
فهمیدم..., اول , اخر, تو هستی
جای هیچ ابهامی نیست
تو انگار نیمی از من هستی
نه, اصلان ,,,, خود منی
که در" حافظه ی "
بلند مدتم , ماندگاری
💕
بعضے از حرف هــا را
قلب بــاید بگوید
بعضے از حرف هــا را
چشم یــا دست یـا لب
" دوستت دارم " امـا
ادعاے کمے نیست
برای گفتنش
باید از همه وجود مایه گذاشت
💕
میان مردم
در ازدحام شهر،
غیر از تو
هر چه هست
فراموش می کنم
💕
با هر نفس
به عشـــــــــــق تــــــــــــــــو
تمديد می شوم...!
💕
بہ چہ ...
تشبیہ ڪنم ...
نامِ تو را ...
سادهتر مےگویم ...
« تو تمامیَّتِ احساسِ منی »
💕
ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﯽﮔﻔﺘم
ﮐﻪ ﭼﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ،
ﺳﺎﺣﻠﺶ ﺭﺍ
ﺻﺪﻑﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ
ﻣﺎﻫﯿﺎﻧﺶ ﺭﺍ
ﺭﻫﺎ ﻣﯽﮐﺮﺩ وُ
ﺩﺭ ﭘﯽ ﻣﻦ ﻣﯽﺁﻣﺪ
💕
گر چه او
هرگز نمی گیرد
ز حال ما خبر
💕💕💕
درد او
هر شب خبر گیرد
دز سر تا پای ما
و پاییز هر شب
بوسه ی سرخی می نشاند
روی گونه های زردم
و من
عاشقانه و آرام
در نارنجیِ رویای تو
غرق میشوم ...
💕
زن" نیستم اگر زنانه پای عشقم نَایستم!
من از قبیله ی "زلیخا" آمده ام...
آنقدر عشقت را جار می زنم تا خدا برایم کَف بزند!
فرقی نمی کند فرشته باشی یا آدم
یوسف باشی یا سلیمان!
قالیچه ی دل من
بدون اسم رمز ِ نامِ "تو" پرواز نمی کند...
زنانه پای این عشق می ایستم...
💕
دوستم داشته باش
حتی اگر کوتاه
به قدر یک پلک به هم زدن
که دوست داشتن تو
تمام خوشبختی من است
💕
هــنوز هم
چشمــانم نگــاهت را
نگــاهم لبــانت را
و لبانم لــبانت را نشــانه مــيرود
در طــلب يــک بوسه
هنوز هم زيباست انتــظار آغوشت را کشيدن
حتي زيــباتر از گذشــته
تو يك زني
شبيه تمام زنهايي كه مي شناسم
قدم مي زني
آواز مي خواني
تنها تفاوت تو بازنهاي ديگردر تو نيست
در من است
تو زني هستي كه درشعرهاي من هستي
آغوش مرا دوست داري
بوسه های مرا دوست داری
تو خواب نيستي
رويايي دست نيافتني
یک حس داغ تب آلود
تو زني هستي كه من دوستت دارم
تو را من خلق كرده ام
" نزارقباني "
دلم گرفته ...
مثلِ بوته ی شمشادی کوتاه ...
که حسرتِ شکوفه های گیلاس ...
مانده بیخِ آرزوهایش ...
همان شکوفه هایی ...
که بوقت خشک شدن هم ...
باد را ترجیح می دهند ...
بجای فرود ...
به رویِ سرِ شمشادی عاشق ...
کمی گیج شده ام
تو که از خودم بودی
پس چرا وقت رفتنت
من هنوز اینجا ام
بی هویت
چند وقت پیش ...
رفته بودم به خواستگاری باران ...
و باران ...
جوابم کرد به خشکسالی احوالم ...
راست می گفت ...
وصال کویر و باران را ...
در خواب هم نمیشود باور کرد ...
من حتی به عکست نگاه که می کنم ...
تمام یک رفتن ...
از لبخندت پیداست ...
پای احساس که میان باشد ! ...
قاب عکس هم بی وفایی بلد است ...
وقتي پايت خواب مي رود
نمي تواني درست راه بروي
لنگ مي زني!
وقتي قلبت خواب مي رود
نمي تواني درست فكر كني.
عاشق مي شوي!!!
هوای دو نفره ،
نه ابر میخواهد ، نه باران ، نه یک بعد از ظهر پاییزی ،
کافیست حواسمان بهم باشد ...
همین ...
دستت
مثل یک شعر سیاسی گرم است...
(زنده یاد رضا بروسان)
دوســــت داشــــــتن تو
بی اجـــــازه زیباســـــــت !
تـــو هم نخواهــــــــی
بــــــــــاز
دوســــــــت داشتنــــــی هستــــــی ...
محبـــﻮﺏ همه ﺑﺎﺵ ...
ﻣـﻌﺸﻮﻕ یکی ...
ﻣـﻬﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻤــﻪ ﻫﺪﻳــﻪ ﺑﮑـــﻦ
ﻋﺸﻘﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻳـــﮑﯽ ..
طـــوفـــانــی ام مـی کــنـی
بـــا "چـشمهـایـی" کـه
آرام تـــر از آرامـش اســت...!
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﺩﻧﯿــــﺎ ﺑﺪ ﻧﯿــﺴﺖ !!
ﮔﺎﻫﯽ یک ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺶ ...
ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶ ...
ﺑﺎ ﮐﻼﻣﺶ ...
ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩﺵ ...
ﺑﺎ ﺑـــﻮﺩﻧﺶ ...
ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻣﯿﺴـــﺎﺯﺩ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺮﺍﯾﺖ که ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭ ﺑﻬﺸﺖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯽ . . .