شعرآهنگ مگیرش از من مهستی

خدای من تو را قسم
به حرمت شکوه و غم
مگیرش از من
خدای من تو را قسم
به حرمت شکوه و غم
مگیرش از من
نیاور آن زمان که او
به عشق تازه رو کند
نیاور ای خدا که او
به خون من وضو کند
مگیرش از من

کنون که بسته عمر من
به گرمی وجود او
مگیرش از من
تب وفا شرر زند 
ز تار من به پود او
مگیرش از من

مرا از او جدا مکن
به بحرغم رها مکن
دل پر از محبتش
به رنج من رضا مکن
در این قفس خدایا
تو کرده‌ای اسیرم
رها مکن ز بندم 
که دور از او بمیرم
مگیرش از من

خدای من تو را قسم
به حرمت شکوه و غم
مگیرش از من
خدای من تو را قسم
به حرمت شکوه و غم
مگیرش از من
نیاور آن زمان که او
به عشق تازه رو کند
نیاور ای خدا که او
به خون من وضو کند
مگیرش از من

کنون که بسته عمر من
به گرمی وجود او
مگیرش از من
تب وفا شرر زند 
ز تار من به پود او
مگیرش از من

مرا از او جدا مکن
به بحرغم رها مکن
دل پر از محبتش
به رنج من رضا مکن
در این قفس خدایا
تو کرده‌ای اسیرم
رها مکن ز بندم 
که دور از او بمیرم
مگیرش از من

 

شعرآهنگ حرف تازه از مهستی

من از لب تو منتظر يه حرف تازه ام

 تا قشنگترين قصه عالم رو بسازم


من از لب تو منتظر يه حرف تازه ام

 تا قشنگترين قصه عالم رو بسازم


تو معني بهترين كلامي

 مفهوم تمام شعرهامي

 منظور و مراد هر پيامي


تو قبله هر اميدواري

 تو مظهر فخر هر تباري

برتر ز لطافت بهاري


من از لب تو منتظر يه حرف تازه ام

 تا قشنگترين قصه عالم رو بسازم

تو رئوفي تو شريفي تو به حرمت سكوتي

تو عزيزترين عزيزي تو به عمق ملكوتي


تو رئوفي تو شريفي تو به حرمت سكوتي

 تو عزيزترين عزيزي تو به عمق ملكوتي


من از لب تو منتظر يه حرف تازه ام

تا قشنگترين قصه عالم رو بسازم

تو معني بهترين كلامي

 مفهوم تمام شعرهامي

 منظور و مراد هر پيامي


تو قبله هر اميدواري

 تو مظهر فخر هر تباري

 برتر ز لطافت بهاري


من از لب تو منتظر يه حرف تازه ام

 تا قشنگترين قصه عالم رو بسازم


من از لب تو منتظر يه حرف تازه ام

 تا قشنگترين قصه عالم رو بسازم

شعر آهنگ دلم تنگه از مهستی

خونه پر از رنج سکوت وای دلم تنگه
گل های باغچه پیش چشمم وای چه بی رنگه
گل توی گلدون باز دوباره داره میمیره
راه نفس رو بغض دیدار به تو میگیره
روزی به چشم تو من بهترین بودم
عاشق ترین بودی عاشق ترین بودم

از آشیون دل کندن و رفتن که آسون نیست
 
در سینه عشق تازه پروردن که آسون نیست
روزی به چشم تو من بهترین بودم
عاشق ترین بودی عاشق ترین بودم

خونه پر از رنج سکوت وای دلم تنگه
 
گل های باغچه پیش چشمم وای چه بی رنگه
گل توی گلدون باز دوباره داره میمیره
راه نفس رو بغض دیدار به تو میگیره
روزی به چشم تو من بهترین بودم
عاشق ترین بودی عاشق ترین بودم

از آشیون دل کندن و رفتن که آسون نیست
 
در سینه عشق تازه پروردن که آسون نیست
روزی به چشم تو من بهترین بودم
عاشق ترین بودی عاشق ترین بودم

شعر آهنگ مادر از مهستی

تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه


صبوری های تو مادر ، منو به گریه می اندازه


مثل یک طفل خواب آلود ، من محتاج آغوشم


از آن لالایی هات مادر ، بخون بازم توی گوشم

برای سرنوشت من ، تو دلواپس ترین بودی

 
برای اشک های من ، همیشه آستین بودی


تو ای همیشه غم خوارم ، تو ای محرم ترین یارم


به نام نامی مادر ، همیشه دوستت دارم


نوازش کن مرا با دست که فرزند تو غمگینه


کی می خواد بعد از این تو قلب من جای تو بنشینه

گل من روزگار روزی تو رو از شاخه می چینه

 
در آغوشم بگیر مادر که رسم روزگار اینه ، که رسم روزگار اینه

گل من روزگار روزی تو رو از شاخه می چینه

 
در آغوشم بگیر مادر که رسم روزگار اینه ، که رسم روزگار اینه

برای سرنوشت من ، تو دلواپس ترین بودی

 
برای اشک های من ، همیشه آستین بودی


تو ای همیشه غم خوارم ، تو ای محرم ترین یارم


به نام نامی مادر ، همیشه دوستت دارم


نوازش کن مرا با دست که فرزند تو غمگینه


کی می خواد بعد از این تو قلب من جای تو بنشینه

تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دم سازه

 
صبوری های تو مادر ، منو به گریه می اندازه


مثل یک طفل خواب آلود ، من محتاج آغوشم


از آن لالایی هات مادر ، بخون بازم توی گوشم

شعرآهنگ بیگانه مهستی

 

خسته ام از جون من این شب تاریک چی می خواد

از دو روز عمر آدم این راه باریک چی می خواد

وقتی آدم با خودشه همه بیگانه میشه

دیگه با من آشنای دور و نزدیک چی می خوان

آسمون تا یادمه قصه غم ها رو میگه

بی سرانجامی و بد عهدی دنیا رو میگه

بی سرانجامی و بد عهدی دنیا رو میگه

آتیش عشق و محبت چرا خاموش نمیشه

چرا این دردها و غم ها فراموش نمیشه

رنگ شادی چی بگم رفته از یاد من

آخه شادی با دل خسته هم آغوش نمیشه

آسمون تا یادمه قصه غم ها رو میگه

بی سرانجامی و بد عهدی دنیا رو میگه

بی سرانجامی و بد عهدی دنیا رو میگه

خالی از همه عشقی پر درد دل من

مثل اون برگای پژمرده و زرد دل من

آخه یک عمره درازه که تو دنیای بزرگ

غیر من خواب و کسی آشتی نکرده دل من

آسمون تا یادمه قصه غم ها رو میگه

بی سرانجامی و بد عهدی دنیا رو میگه

بی سرانجامی و بد عهدی دنیا رو میگه

آسمون تا یادمه قصه غم ها رو میگه

بی سرانجامی و بد عهدی دنیا رو میگه

بی سرانجامی و بد عهدی دنیا رو میگه

شعر آهنگ دلقک  مهستی


توي اين زندگيه ساکت و سرد
يه روزي يه دلقکي اومد و رفت
مثل يک پرنده ي غريبه بود
از کنار بوم من پر زد و رفت
از کنار بوم من پر زد و رفت

دلقکي که عشق من براي او
مثل اون بازيه روي صحنه بود
اون منو براي قلبم نمي خواست
او دري تازه به روي من گشود

دلقکي که با تمومه گريه ها و خنده هاش
گريه هاي بي غمش ، خنده هاي پرصداش

من يه بازيچه ي شهر عشق اون
او تموم زندگيم ، با تموم بازياش

يه بت چيني از اون ، واسه خود ساخته بودم
اونجوري که دل ميگفت ، ساخته و پرداخته بودم
مگه باورم ميشد ؛
تمومه زندگيمو واسه اون باخته بودم

توي اين زندگيه ساکت و سرد
يه روزي يه دلقکي اومد و رفت
مثل يک پرنده ي غريبه بود
از کنار بوم من پر زد و رفت

دلقکي که عشق من براي او
مثل اون بازيه روي صحنه بود
اون منو براي قلبم نمي خواست
او دري تازه به روي من گشود

دلقکي که با تمومه گريه ها و خنده هاش
گريه هاي بي غمش ، خنده هاي پرصداش

من يه بازيچه ي شهر عشق اون
او تموم زندگيم ، با تموم بازياش

يه بت چيني از اون ، واسه خود ساخته بودم
اونجوري که دل ميگفت ، ساخته و پرداخته بودم
مگه باورم ميشد ؛
تمومه زندگيمو واسه اون باخته بودم

توي اين زندگيه ساکت و سرد
يه روزي يه دلقکي اومد و رفت
مثل يک پرنده ي غريبه بود
از کنار بوم من پر زد و رفت
از کنار بوم من پر زد و رفت
از کنار بوم من پر زد و رفت
از کنار بوم من پر زد و رفت


شعر آهنگ بازيچه  مهستی


روحم جسمم شد خسته از بازيچه گشتندر هر دامي افتادن و از خود گذشتن
آزرده روحم از اين بيهوده گفتن
بيهوده راز خود را در دل نهفتن
خفتن در آرزوي خواب تو ديدن
اما ز تيره روزي شبها نخفتن
روحم جسم شده خسته از اين بازيچه گشتن
در هردامي افتادن و از خود گذشتن
اي عشق بي ثمر آرامشم مبر
آتش دگر ميافروز
عمري نخفته ام
با کس نگفته ام
زين رنجه آشيان سوز
تو کنون مگشا زبان من
مزن آتش غم به جان من
مزن آتش غم به جان من
روحم جسمم شد خسته از بازيچه گشتن
در هر دامي افتادن و از خود گذشتن
آزرده روحم از اين بيهوده گفتن
بيهوده راز خود را دل نهفتن
خفتن در آرزوي خواب تو ديدن
اما ز تيره روزي شبها نخفتن
روحم جسمم شد خسته از بازيچه گشتن
در هر دامي افتادن و از خود گذشتن

شعر آهنگ  بچه نشو اي دل مهستی


بچه نشو اي دل
حرف منو گوش کن
تا نشدي ويرون عشقو فراموش کن
بسه ديگه بسه ديگه سوختن
شعله رو خاموش کن
همه حرفها يادش رفت محبت ها يادش رفت
ديگه بر نميگرده دلم لونه ي درده
همش رنج و همش درد و همش غم
همين قسمت من بوده از عالم
همش گوشه ي تنهائي نشستن
همش شاخه ي اميد رو شکستن

شعر آهنگ جدايي مهستی


مبادا به سراغم بيائي
منم خسته از اين آشنائي
مبادا که گزندي رساني
به ديوار بلند جدائي
دل غمزده فرياد کنان گفت
که ديگر هوس يار ندارم
به آن شوخ گنه کار بگوئيد
به کار تو دگر کار ندارم
به پيشم خدايا دلم رو سياهه
همون دل که يک عمره در اشتباهه
الهي که اشکت نخشکه الهي
توئي که ب عشقم ندادي پناهي
مبادا به سراغم..............................

شعر آهنگ خونه تكوني  مهستی


وقتي شنيدم اومدي خونه تکوني کردم
واسه دل ديونه ام شيرين زبوني کردم
وقتي شنيدم اومدي رو به خدا نشستم
گفتم پس از تو اي خدا من اونو ميپرستم
ديگه نرو پيشم بمون
ديگه نشو نامهربون
گمون ميکردم بعد از اين بايد تک و تنها باشم
در حسرت برگشتنت مثله ديونه ها باشم
وقتي شنيدم اومدي خونه تکوني کردم
واسه دل ديونه ام شيرين زبوني کردم
وقتي شنيدم اومدي رو به خدا نشستم
گفتم پس از تو اي خدا من اونو ميپرستم
روي اثاث خونه رو گرد غذبت پوشونده بود
غم هرگز نديدنت من به خاک نشونده بود
وقتي شنيدم اومدي ..................

شعر آهنگ دريا مهستی


دريا دريا
دريا منو صدا کن
خاک با آب دوباره آشنا کن
دريا دلم گرفته دريا دلم گرفته
منو از اين گرفتگي رها کن رها کن رها
دريا با من حرف بزن
نذار منو مجها به ساحل بدن
دريا دلم ميخواد رو بال موجها منو تو يکشب ببري از اينجا
بذار بگن چشمهاي بارون زده بازم تو دريا يه نفر گم شده
دريا جوابم بده
دريا جوابم بده
دريا جوابم بده

شعر آهنگ  دل که گناهي نداره مهستی


عشق كه بر در ميزنه روي دلي پر ميزنه
قلبو هراسون ميكنه
ديده رو گريون ميكنه
ميگن گنه كار دل ه
اسير و بيمار دل ه
دل كه گناهي نداره
چاره به راهي نداره
كار دل عاشق شدنه
سوختنه
ساختنه


هر جا كه حرف حرف غمه
شادي و خوشحالي كمه
خيال باطل ميكنن
شكوه از اين دل ميكنن
دل كه گناهي نداره
چاره به راهي نداره
كار دل عاشق شدنه
سوختنه
ساختنه


هر جا كه رنج و غم باشه
درد زياد و كم باشه
خيال باطل ميكنن
شكوه از اين دل ميكنن
ميگن گنه كار دل ه
اسير و بيمار دل ه
دردشو افزون ميكنن
اشكشو بارون ميكنن
دل كه گناهي نداره
چاره به راهي نداره
كار دل عاشق شدنه
سوختنه
ساختنه


هر جا كه رنج و غم باشه
درد زياد و كم باشه
خيال باطل ميكنن
شكوه از اين دل ميكنن
ميگن گنه كار دل ه
اسير و بيمار دل ه
دردشو افزون ميكنن
اشكشو بارون ميكنن
دل كه گناهي نداره
چاره به راهي نداره
كار دل عاشق شدنه
سوختنه
ساختنه


عشق كه بر در ميزنه
روي دلي پر ميزنه
قلبو هراسون ميكنه
ديده رو گريون ميكنه
ميگن گنه كار دل ه
اسير و بيمار دل ه
دل كه گناهي نداره
چاره به راهي نداره
كار دل عاشق شدنه
سوختنه
ساختنه