تا ابد در دلمی ...

 

شاه‌شطرنج منی بارخ ماهت چکنم
باسپید دل وچشمان سیاهت چکنم
💕
تا ابد  در  دلی و  گاه‌  بگاهی  دیده
این همه زیر و بم گاه بگاهت چکنم
💕
سپه‌حسن‌توازتاب‌غزل بیرون است
من‌وامانده‌به‌اوصاف‌سپاهت چکنم
💕
بزم‌خورشیدودلم‌طاقت‌دیدارت نیست
درشبم با طپش صبح پگاهت چکنم
💕
یوسفم‌ ‌تشنه وصحراهمه گرگ آلوده
گر پناهم نشود گوشه چاهت چکنم
💕
روزها رفته‌‌واین ‌فاصله‌ها‌ سال شده
وای‌باروز وشب‌وهفته وماهت‌چکنم
💕
چهره ماه تو تا جلوه گر برکه ماست
در مدار تو بیایم سر راهت چکنم؟

💕

 

هرچه دارم مال تو...

 

یک سبد بابونه از من، دشت وصحرا مال تو
نسترن، مریم ، همه گلهای زیبا مال تو
💕
کلبه ای خاموش و کوچک روی ساحل مال من
سرزمین های طلایی، بیشه، دریا مال تو
💕
شهر در خواب، آسمان آرام ،دل لبریز عشق
راستی از شب نگفتم مال من یا مال تو
💕
من به کهنه خاطرات تلخ و شیرین دلخوشم
لحظه های روشن و سرسبز فردا مال تو
💕
آه مثل اینکه امشب زندگی را باختم
ناز شصتت، هر چه دارم ای اهورا مال تو

💕

تب هجر تو...

 

تا نفس هست من از عشق تو دَم خواهم زد
بی تو برهستی خود مُهر عدم خواهم زد
💕
چون قناری زتب هجر توهرشام و سحر
بال حسرت به سرو ناله زغم خواهم زد
💕
گرکند قصد ستم با دل من پیر فلک
با تو آتش به سراپای ستم خواهم زد
💕
آنقدر از مِی حُسن تو به وجد آمده ام
که شرر بر دل پیمانه ی جَم خواهم زد
💕
گرچه هر پیچ و خَم راه وصال تو بلاست
با سر و دل به هوای تو قدم  خواهم زد
💕
تا اشارت شود از سمت ضریح نگه ت
پنجه بر حلقه ی فولاد حَرم خواهم زد
💕 
تار زلف تو و چنگ من و سرمستی جام
توبه بشکسته و هم قید قسم خواهم زد
💕 
کوه عشقند اگروامق و مجنون و کسان
قله خواهم شد و این رتبه بهم خواهم زد

💕

بغلم کن...

 

بغلم کن که هوا سوزِ فراوان دارد
بدن یخ زده ام حالِ پریشان دارد
💕
مثل بیدی تنم از سوز هوا میلرزد
امشب آغوش پر از مهر تو مهمان دارد
💕
لب به روی لب سرما زده ی من بگذار
لبت امشب بخدا مزّه دو چندان دارد
💕
حسرت داغیِ آغوش تو بیمارم کرد
تب من با لب تو چاره و درمان دارد
💕
بغلم کن که در آغوش تو آرام شوم
روح سرگشته ی من میل به طغیان دارد
💕
لحظه ای از من اگر دور شوی میمیرم
بی تو این زندگی اصلاً مگر امکان دارد

💕

 

پریشان تو...

 

من خلق شدم تا كه پريشان تو باشم
ديوانه و سرگشته و حيران تو باشم
💕
گفتم: تو جهانی! که بدانی! که بمانی!
آغوش گشودم كه جهانبان تو باشم
💕
حبسِ ابد و ضربه ی شلاق و شكنجه
خوبست اگر گوشه ی زندان تو باشم
💕
در خواب تو را خواندم و جانی که شنیدم...
در خواب ببينم كه مگر جان تو باشم!
💕
دور است كنار تو نشستن كه مرا بس_
گلدان گلی گوشه ی ایوان تو باشم
💕
پيغمبر من معجزه ات عشق و غزل بود
می خواهم از امروز مسلمان تو باشم

💕

 

زندکی...

 

زندگی یعنی بمیری در هوای یک نفر
مرده باشی جان بگیری با صدای یک نفر
💕
عمر اگر بسیار باشد، عمر اگر کم؛ هرچه هست
محض لبخند یکی باشی، فدای یک نفر
💕
عاشقانه- هرچه داری لابه لای شعر هات-
گفته باشی از همان اول برای یک نفر
💕
آخر این قصه خواهی دید خیل عاشقان
جان نمی بازند جز در ماجرای یک نفر
💕
عشق جز این نیست، جز این نیست، جز این نیست عشق
عشق یعنی "این و جز این نیست"های یک نفر

💕

تمنای تو...

 

ای عشق امیدی به تمنّای تو دارم
من عاشقم و عشق به دنیای تو دارم
💕
همواره ببین دفترِ شعر از تو سراید
شاعر تویی و خط به خط امضای تو دارم
💕
دردِ من و تو ضرب شود حجمِ سکوت است
تا آینه از چهره یِ  گویایِ  تو دارم
💕
با آبیِ احساسِ تو ، امواجِ خیالت
من آرزوی غرق به دریای تو دارم
💕
ای سبزترین دفتر و ای سرو و زمرّد
آرامشِ سبز و چمن آسای تو دارم
💕
ای دوست تو غمگینی و تلخ است جدایی
با این همه  شیرینیِ  رؤیایِ  تو دارم

💕

عشقت در من...

 

ذکر خیرت در دلم هست و کنارم نیستی
کاسه ای لبریزم و صبر و قرارم نیستی
💕
همچو برگ از شاخسار چشم تو افتاده ام
در خزان می میرم ای فصل بهارم نیستی
💕
روح غمگینم جهانی را مکدر می کند
غرق در اندوهم اما غم گسارم نیستی
💕
نا مسلمان بودم و ایمان من مهر تو بود
دین و دل سوزاندی و گفتی نگارم نیستی
💕
یوسف گمگشته ای در راه کنعانم چه سود
دل بریدی از من و چشم انتظارم نیستی

💕

 

هوای عاشقی...

 

نی بزن چوپان هوای عاشقی دارم، به سر
کرده ام امشب دوباره یاد او با چشم تر
💕
 گر چه سوز سازت اینجا بیقرارم می کند
شاید امشب در میان گریه ام او زد به در
💕
در میان آتش عشقش گرفتار این غزل
تا بسوزد تار و پود واژه هایی دربه در
💕
نی بزن اینجا نفس در سینه ام زندانی است
مانده در زنجیر او یک قمری  بی بال و پر

💕
شعر من آواره شد در بین صحرای جنون
پای عشق آمد میان، شد راهی کوه وکمر
💕
باور سبزم که او دست خزان داده … امان
خسته شد در بهت غم این خانه ی بی شور و شر
💕
باز اینجا گر گرفته تک تک سلول من
نی بزن چوپان هوای عاشقی آمد به سر

💕

 

بیا...

 

برایت شعر می گویم در این پاییز تنهایی
زمستان گفته می آیم  بگو ایا تو می آیی؟ 
💕
نوشتم حرف حسم را  میان دفتر قلبم
نمی خواهم کنم افشا من این پیغام  رسوایی
💕
 خدایایوسف عمرم به قعر چاه افتاده
عزیزی رانمی جویددراین ژرفای تنهایی
💕
نمیدانی که من هرشب به یادت اشک میریزم
منم غمگین و بی طاقت غم عشق تو دریایی
💕
نمی داند کسی اما تو را من دوست می دارم
من و یک کوچه غمگینی تو و یک شهر زیبایی...

💕

 

شرح تو...

دو سه خط وصف تو گفتن ، چه گناهی دارد ؟؟
در خیالات تو خفتن ، چه گناهی دارد؟؟

یک بغل ، خواب خوش و ناز در اغوش غزل
با تو گفتن ، وَ شنفتن ، چه گناهی دارد؟؟

مگر این نیست که من عاشق و همراه تو ام؟؟
هِی نگو وای تو و من ، چه گناهی دارد
💕
زندگی قبل تو بگذشت و عزیزم با تو
باز هم صرف گذشتن ، چه گناهی دارد؟؟
💕
از چه رو طعنه به چشمانِ خمارم زده ای؟؟
شب و روز مستِ تو گشتن ، چه گناهی دارد؟؟
💕
دلبرم باز غزل رو به شکایت ها رفت
مگر این ساده دلِ من ، چه گناهی دارد؟؟

💕

 

وجودم شدی...

 

چشم وا کردم و دیدم که وجودم  "تو شدی"
دفتر پر غزل خاطره هایم "تو شدی"
💕
درسرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق
شادم از اینکه همه حال و هوایم"تو شدی"
💕
درد من دوری از توست،بغل وا کن تا
که بگویم به همه قرص و دوایم"تو شدی"
💕
دورم از دین خودم....قبله ی من گم شده و
معبد و قبله ی من....ذکر دعایم "تو شدی"....

💕

 

به تو نزدیکم ...



مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم

چنــد  ساعت  شده  از  زندگیــــم  بی خبرم

این همه فاصله ، ده جاده ، صد ریـــل قطار

بال پــروازِ دلـــم کــــو که به سویت بپرم ؟

بسته بسته کدئین خوردم و عاقل نشدم

پدرعشـــــق بسوزد  کـــه  درآمد  پدرم

بی تو دنیا به درک، بی تو جهنم به درک

کفــر مطلق شده ام   دایره ای بی وَتَرم

من خدای غزل نــاب نگاهت شده ام

از رگ گردن تــو ، من به تو نزدیک ترم

💕

اسیر تو...

 

یک لحظه تو را دیدم وعمری شده ام مست
هر جا که تو باشی سخن از مهر دلت هست
💕
عمری دل دیوانه گرفتار غمت بود
با یاد تو از جامعه هم یکسره بگسست
💕
ای بی خبر از حال من زار و پریشان
بغضی که تو را دارم و هر ثانیه بشکست
💕
از بس که اسیر تو و درگیر تو هستم
این فاصله هم بر من بی حوصله دل بست
💕
لعنت به زمانی که تو یک لحظه نباشی
وقتی که توهستی نفسی جان مرا هست

💕

 

چشمان تو...

 

تقصیر دلم بود که چشمان تو را خواست
این سر به هوا مثل خودم عاشق دریاست
💕
درگیر نگاهت شد و تا بام تو پر زد
بیچاره ندانست که این اول بلواست
💕
شاعر شد از آن روز که چشمان تو را دید
این ولوله در شعر من از چشم تو برپاست

💕
چشمان تو آمیزه ای از شور و ترانه است
آنجا که غزل نیز فراگیر و مهیاست
💕
ناز تو نیاز دل دیوانه ی من شد
من شاعر چشم تو که بی وقفه تماشاست
💕
آنقدر مرا در نفست جای بده که
این از نفس افتاده بگوید که مسیحاست
💕
جرم تو که نیست این همه من عاشقت هستم
تقصیر دلم بود که چشمان تو را خواست

💕

 

سوز عشقت ...

 

یک سبد با بونه را با بوسه اهدا می کنم
قلب رنجور و دلم را با تو احیا می کنم
💕
کلبه قلبم شده در سوز عشقت آتشی
گربیایی در برم این کلبه زیبا می کنم
💕
هرچه دارم در وجودم می کنم تقدیمتان
گرتومی خواهی سرم ازپیش اهدامی کنم
💕
عاقبت در حسرت دیدار تو جان می دهم
گرکه جان بخشی مرا صدکور بینا می کنم
💕
من که در عالم ندیدم همدمی مانند تو
بی سبب پس من چرا امروز وفردا می کند

💕

 

دوستت دارم ...

 

دوستت دارم عزیزم این فقط آمار نیست
قصد لذت جویی از آن زلف پر آزار نیست
💕
دوستت دارم الهی من فدای چشم تو
چشم زیبایت گمانم در پی اصرار نیست
💕
دوستت دارم عزیزم در غزل یا بی غزل
عاشق روی تو بودن قابل انکار نیست
💕
دوستت دارم عزیزم شعر هم فهمیده است
اینکه چندین مرتبه گفتم بلا تکرار نیست
💕
عاشقم حتی خدا فهمیده بی تو مرده ام
نیستم شاعر وگرنه توبه کردن عار نیست

💕

 

عشق تو...

 

دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار به موسی شدنش می ارزد
💕
من زلیخای تو ای یوسف بازار جمال
داغ عشق تو به رسوا شدنش می ارزد
💕
با تو گر حکم شود از همه عالم گذرم
تب وصل تو به تنها شدنش می ارزد
💕
زاهد از معرکه ی عشق تو هوشیارم کرد
شور و شوق تو به شیدا شدنش می ارزد
💕
همچو مجنون اگر از عشق پریشان باشی
این همه صبر به لیلا شدنش می ارزد
💕
زشتی نامه ی اعمال اگر از عشق تو شد
کفر زلف تو به زیبا شدنش می ارزد...

💕

 

دوبیتی های عاشقانه

ﮔﺮ ﺳﺮ ﺑﺮﻭﺩ ﺯ ﺳﺮ ﻫﻮﺍﯾﺖ ﻧﺮﻭﺩ
ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻃﻠﺴﻢ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺖ ﻧﺮﻭﺩ
ﻓﺮﺷﯽ ﺯ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﯾﻢ
ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﯿﺎ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﻧﺮﻭﺩ

دوبیتــــــــــی های عــاشقـــــــــانه

چاره عشق سکوت است که بلوا نشود
مشت عاشق ابدا پیش کسی وا نشود
درسکوت است که پروانه بماند باشمع
گرچه سوزد دهنش باز به شکوا نشود

 

ادامه نوشته

دوبیتی های  عاشقانه باباطاهر

گلی که خود بدادم پیچ و تابش

باشک دیدگانم دادم آبش

درین گلشن خدایا کی روا بی

گل از مو دیگری گیرد گلابش

اشعار عاشقانه و احساسی بابا طاهر همدانی

زعشقت آتشی در بوته دیرم

در آن آتش دل و جان سوته دیرم

سگت ار پا نهد بر چشمم ایدوست

بمژگان خاک پایش روته دیرم

 

ادامه نوشته

شعرنو عاشقانه

 

من ترانه هایم را قاب میکنم

با سنجاق تنهاییم ،

به گوشه ای می آویزم ،

تا تو بخوانی ...

اگر خواندی ،

فقط لبخند بزن ...

لبخند تو ،

هر لحظه اش ، یک عمر سرزندگیست ...

تو فقط بخند ...

برای من ،

این تمام زندگیست ...

اشعار عاشقانه

 

ماه در روی کسی غیر تو دیدن ممنوع
ناز چشم کسی جز تو خریدن ممنوع
تابلویی بر سر دروازه ی قلبم زده ام!!
که ورود احدی جز تو اکیدن ممنوع !

 

 

 

 

شعر کوتاه عاشقانه

 

عشق چو لشکر کشید، عالم جان را گرفت
حال من از عشق پرس، از من مضطر مپرس
هست دل عاشقان همچو دل مرغ ازو
جز سخن عاشقی نکته دیگر مپرس..!!