تا نفس هست من از عشق تو دَم خواهم زد
بی تو برهستی خود مُهر عدم خواهم زد
💕
چون قناری زتب هجر توهرشام و سحر
بال حسرت به سرو ناله زغم خواهم زد
💕
گرکند قصد ستم با دل من پیر فلک
با تو آتش به سراپای ستم خواهم زد
💕
آنقدر از مِی حُسن تو به وجد آمده ام
که شرر بر دل پیمانه ی جَم خواهم زد
💕
گرچه هر پیچ و خَم راه وصال تو بلاست
با سر و دل به هوای تو قدم  خواهم زد
💕
تا اشارت شود از سمت ضریح نگه ت
پنجه بر حلقه ی فولاد حَرم خواهم زد
💕 
تار زلف تو و چنگ من و سرمستی جام
توبه بشکسته و هم قید قسم خواهم زد
💕 
کوه عشقند اگروامق و مجنون و کسان
قله خواهم شد و این رتبه بهم خواهم زد

💕