دنیا که از او دل اسیران ریش است

پامال غمش ، توانگر و درویش است

نیشش ، همه جانگزاتر از شربت مرگ

نوشش ، چو نکو نگه کنی ، هم نیش است

 


 

 

تا منزل آدمی سرای دنیاست

کارش همه جرم و کار حق ، لطف و عطاست

خوش باش که آن سرا چنین خواهد بود

سالی که نکوست ، از بهارش پیداست

 


 

 

تا نیست نگردی ، ره هستت ندهند

این مرتبه با همت پستت ندهند

چون شمع قرار سوختن گر ندهی

سررشته روشنی به دستت ندهند

 


 

 

بر درگه دوست ، هر که صادق برود

تا حشر ز خاطرش علائق برود

صدسال نماز عابد صومعه دار

قربان سر نیاز عاشق برود

 


 

 

از بس که زدم به شیشه تقوی سنگ

وز بس که به معصیت فرو بردم چنگ

اهل اسلام از مسلمانی من

صد ننگ کشیدند ز کفار فرنگ

 


 

 

افسوس که عمر خود تباهی کردیم

صد قافله گناه ، راهی کردیم

در دفتر ما نماند یک نکته سفید

از بس به شب و روز سیاهی کردیم

 


 

 

هر چند که رند کوچه و بازاریم

ای خواجه مپندار که بی مقداریم

سری که به آصف سلیمان دادند

داریم ، ولی به هرکسی نسپاریم

 


 

 

ای عاشق خام ، از خدا دوری تو

ما با تو چه کوشیم؟ که معذوری تو

تو طاعت حق کنی به امید بهشت

رو رو ، تو نه عاشقی ، که مزدوری تو

 


 

 

ای دل قدمی به راه حق ننهادی

شرمت بادا که سخت دور افتادی

صدبار عروس توبه را بستی عقد

نایافته کام از او ، طلاقش دادی

 

 

 برگرفته ازوبلاگ jomalatziba.blogfa.com