آغوشت باز كن اي پدر
اي كه آغوش گرمت مرا نوازش مي دهد
نگاهم كن اي پدر
مثل هميشه كه نور چشمانت مرا هدايت ميدهد
اي پدر پيشم بمان نزار چشمم انتظار تو را بكشد
اي پدر نرو – نزار قطار عمرم سوت پايان را كشد
اي پدر كه جانم فدايت
با من بگو از درد و غمهايت
با من بگو تا گيرم پند از حرفهايت
اي پدر رفتي ولي ميدانم كه سرنوشت ما دست خداست
پس دستانت را مي بوسم
كه دستانت طلاست