اشعار برهنه
جنگ
آغاز رقص تنت بود
یک ارتش
خیره به چشمانت اسیر شد
و در لغایت انتهای دست هایت
همه ی سرزمین ها
روزی به آغوش ت مستعمره خواهند شد
اما من کشور گشایی نمی خواستم
من سربازی که به همین چند وجب آغوشت برسم
همه جهان مال من است
"نریمان ربیعی"
+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 10:21 توسط
|
من ان گلبرگ مغرورم كه میمیرم ز بی ابی